تبليغاتX
انتظار مسافر
صفحه نخست | ليست مطالب | آرشيو مطالب | ارتباط با ما
انتظار مسافر
هماي گيلان
گیل انلاین
 

شهيد ايوب‌ پورخوش‌ سعادت‌

 

دانشجو و طلبه‌ي‌ بسيجي‌ شهيد ايوب‌ پورخوش‌ سعادت‌ فرزند حسن‌ به‌ سال‌ 1340 در شهر فومن‌ در خانواده‌اي‌ متدين‌ تولد يافت‌. پس‌ از گذران‌ دوره‌ي‌ كودكي‌، وارد مدرسه‌ شد و تا سال‌ چهارم‌ متوسطه‌ به‌ ادامه‌ي‌ تحصيل‌ پرداخت‌.
پس‌ از پشت‌ سرگذاشتن‌ سال‌ چهارم‌ دوره‌ متوسطه‌ كه‌ مصادف‌ بود با سال‌ 1357 و اوج‌ مبارزات‌ مردم‌ بر عليه‌ رژيم‌ پهلوي‌، در حالي‌ كه‌ 17 سال‌ بيشتر نداشت‌، با درك‌ و معرفت‌ فراوان‌ و همچنين ‌احساس‌ مسئوليتي‌ خطير، پا به‌ عرصه‌ي‌ مبارزه‌ و ايفاي‌ تعهد خويش‌ به‌ اسلام‌ و رهبري‌ حضرت‌ امام ‌نهاد.
نقش‌ خود را از طريق‌ نوشتن‌ مقاله‌هاي‌ پرشور و افشاگرانه‌، قرائت‌ آنها در مساجد شهر و گاهي‌بواسطه‌ تهيه‌ تابلو و تكثير اعلاميه‌هاي‌ امام‌ خميني‌(ره‌) و نصب‌ آنها در اماكن‌ عمومي‌ شهر، بصورت‌ مخفيانه‌ ايفا مي‌كرد و حضور او در تظاهرات‌ خياباني‌ سال‌ 57 كاملاً مشهود بود.
با پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در بهمن‌ ماه‌ 57، به‌ جهت‌ پاسداري‌ از اين‌ انقلاب‌، مدتي‌ با نهاد كميته ‌انقلاب‌ اسلامي‌ شهرستان‌ فومن‌ كه‌ براي‌ نظارت‌ بر اماكن‌ عمومي‌ و مبارزه‌ با مفاسد تشكيل‌ شده ‌بود، همكاري‌ نمود. در سال‌ 1358 با استعداد و توانايي‌ علمي‌ كه‌ داشت‌، توانست‌ در دانشگاه‌ تربيت‌معلم‌ تهران‌، در رشته‌ي‌ كارشناسي‌ جغرافيا پذيرفته‌ شود. در مدت‌ يكسالي‌ كه‌ در دانشگاه‌ بود (تاپيش‌ از تعطيلي‌ دانشگاهها به‌ دستور امام‌)، عضو هسته‌ي‌ مركزي‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشگاه‌ مذكور بودو نقش‌ چشمگيري‌ در هدايت‌ فكري‌ دانشجويان‌ داشت‌.
با تعطيلي‌ موقت‌ دانشگاهها، مدت‌ يكسال‌ در دبيرستانهاي‌ شهرستان‌ فومن‌ به‌ تدريس‌ معارف‌اسلامي‌ پرداخت‌ و پس‌ از آن‌ به‌ خاطر علاقه‌اي‌ كه‌ به‌ كسب‌ معارف‌ اسلامي‌ و علوم‌ ديني‌ داشت‌، در آزمون‌ ورودي‌ مدرسه‌ عالي‌ شهيد مطهري‌ تهران‌ (سپهسالار سابق‌) شركت‌ نمود و موفق‌ به‌ تحصيل‌ در اين‌ مدرسه‌ي‌ عالي‌ شد و از دانشگاه‌ تربيت ‌معلم‌ انصراف‌ داد.
پس‌ از چندي‌ به‌ پيشنهاد نماينده‌ حضرت‌ امام‌در منطقه‌ي‌ فومن‌، اتحاديه‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانش‌آموزان‌ را در اين‌ شهرستان‌ تأسيس‌ كرد و حضور وي‌ در اين‌ نهاد، منشاء تحولات‌ فكري‌ عظيمي‌ در ميان‌ نوجوانان‌، دانش‌آموزان‌ و دانشجويان‌ اين‌ سامان‌ شد.
پس‌ از شروع‌ جنگ‌ تحميلي‌ بود كه‌ فقط‌ به‌ تحصيل‌ علم‌ بسنده‌ نكرد، بلكه‌ داوطلبانه‌ عازم‌ جبهه‌ شد ودر ميان‌ رفت‌ و آمدهاي‌ پي‌ در پي‌، در چند عمليات‌ جنگي‌ شركت‌ نمود و حتي‌ از چند ناحيه‌ي‌ بدن‌نيز مجروح‌ گرديد و به‌ افتخار جانبازي‌ نايل‌ آمد.
بعد از جانبازي‌، سوداي‌ وصال‌ يار او را آزرده‌تر مي‌ساخت‌ و ديگر تاب‌ تحمل‌ اين‌ دنياي‌ مادي‌ را نداشت‌. براي‌ بار آخر به‌ سوي‌ ميادين‌ نبرد در جبهه‌هاي‌ حق‌ عليه‌ باطل‌ شتافت‌، تا آنكه‌ بعد از دلاوري‌ و رشادت‌ها، سرانجام‌ در هفتم‌ اسفند 1365 در عمليات‌ كربلاي‌ 5 در محل‌ شلمچه‌ به‌ پايگاه ‌بلند و ملكوتي‌ شهادت‌ دست‌ يافت‌ و آسماني‌ شد.
«وي‌ انساني‌ نجيب‌، دلسوز و خويشتن‌ دار بود و در عمل‌ اخلاص‌داشت‌. همچنين‌ در ازاي‌ كارهايي‌ كه‌ به‌ او محول‌ مي‌شد، هيچگونه‌ توقعي‌ نداشت‌. بهره‌گيري‌ از چشمه‌ حيات‌ بخش‌ قرآن‌ و جديت‌ در تحصيل‌ معارف‌ ديني‌، شخصيت‌ روحاني‌ و معنوي‌ او راتكامل‌ بخشيده‌ و از او، انساني‌ شايسته‌ و با فضيلت‌ ساخته‌ بود...در اوج‌ فعاليت‌ها و كارهاي‌ روزمره‌ خود، با شنيدن‌ نداي‌ اذان‌، دست‌ از كار مي‌كشيد و براي‌ خواندن‌ نماز به‌ سوي‌ مسجد مي‌رفت‌. نمازشب‌ و مناجات‌هاي‌ عاشقانه‌ي‌ ايوب‌ در سحرگاهان‌ جبهه‌، بسياري‌ را به‌ تحير وامي‌داشت‌. هميشه‌براي‌ انجام‌ دادن‌ موفقيت‌آميز امور محوله‌، به‌ معصومين‌(ع‌) متوسل‌ مي‌شد».  نمی آید و جز در جان جای دیگر نمی نشیند، و آن عشق به خداست که رضوان الهی را بدنبال دارد. شما را به تبعیت ازمقام ولایت فقیه که ثمره خون تمامی شهیدان تاریخ است شفارش می کنم.
 
  بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين
اشهد ان الا اله الا الله و اشهدا ان محمد رسول الله و اشهد ان عليا ولي ا...
با سلام و درود به پيشگاه با عظمت حضرت ختمي مرتبت محمد ابن عبدا... (ص) و جانشين بحق او مظلوم تاريخ، حضرت علي (ع) و دخت گرانمايه آن مقام با عظمت كوثر اهل بيت حضرت فاطمه زهرا (س) و يازده دريه پاك آن حضرت ، بخصوص امام غائب اميد صالحان و مصلحان حضرت مهدي (عج) و نايب بر حقش حضرت امام خميني.
امروز كه به سرزمين عمر خود كه غبار بيست و پنج بهار بر آن نشسته است نظر مي كنم، متاعي جز خار حسرت براي چيدن آماده نمي بينم.
حسرت از دست دادن فرصت ها، كفران نعمت ها و غفلت ها.
حسرت پي نبردن به رمز و راز هستي ، حسرت نشناختن خود و خداي خود.
حسرت پند نگرفتن از تاريخ انسانها.
خداوند در اين مدت نعمت هاي بيشماري را به من عنايت نمود ولي من بنحو صحيح از آنها استفاده ننمودم.
يكي از اين نعمت ها، زندگي در جامعه اي است كه خانه اهل بيت است، و در كنار رهبري كه وارث تمامي پيامبران و فرياد همه مظلومان است و زندگي در فضايي كه از بوي خون . شهيدان. عطر آگين است.
اين نعمت شايسته را شكري عظيم مي بايست نمود كه ننموده ام،
نعمت ديگر خداوند به من داشتن پدر و مادري دلسوز و دوستدار اهل بيت است كه در دامن پر مهرشان هميشه آواي عشق حسين (ع) و انتظار مهدي (عج) را در گوشم زمزمه ميكردند.
پدر و مادري كه هيچگاه نتوانستم و نخواهم توانست پاداش زحمات بي دريغشان را بدهم، جز آنكه از خداوند برايشان طلب علو مقام و از ديار عزت نمايم.
نعمت ديگر الهي، توفيق تحصيل علوم اسلامي است تا او را بهتر بشناسم و از دعا الهي طاعته بگردم و دريغ از عدم استفاده صحيح از اوقات گرانبها و اساتيد گرانقدر و كتب گرانمايه اسلامي. خداوند به من نعمت هاي بي شمار ديگري نيز عنايت كرده است و اكنون در آتش حسرت عدم شكر اين نعمت ها مي سوزم. شايد با آب خون، آتش افروخته در جانم خاموش گردد.
اي برادران و اي خواهران
شما را به اخلاص در عمل و صبر و استقامت در طاعت و شكر نعمت سفارش مي كنم خدا را دوست بداريد. با عشق به لقاء او زندگي كنيد. به رحمتش اميدوار باشيد از رشته پيوند با درگاه الهي يعني ائمه معصومين عليهم السلام يك لحظه غافل نباشيد كه هر چه داريم بواسطه فيض وجود آنان است.
خود را وقف انقلاب اسلامي كنيد و آماده سربازي درهر يك از سنگرهاي خالي اين انقلاب باشيد.
جنگ را در سرلوحة برنامه هاي زندگيتان قراردهيد.
كينه دشمنان اسلام را در كنارحب الهي در دل خود بپرورانيد.
يك لحظه از امام عزيزمان كه عزت بخش مسلمين است ، غافل نباشيد،  
عزيزان دانش آموز را به بلند همتي وتلاش بي وقفه در جهت خودسازي علمي، اخلاقي، اجتماعي سفارش مي كنم. شما بايد پيام رسان آرمان شهيدان براي تمامي تشنگان روي زمين باشيد. بايد بار غم همه مستضعفان را بر دوش خود احساس كنيد. بازوي اسلام و انقلاب اسلامي و رهبر عزيزمان باشيد .
از مسئولين عزيز نظام جمهوري اسلامي عاجزانه خواستارم كه در كنار همه مشكلات به مسائل نسل جوان اهميت بيشتري بدهند، اينها سرمايه هاي آينده كشور و نهضت جهاني اسلام هستند. سعي كنيد امانتدار خوبي براي سربازان امام زمان (عج) باشيد.
اي امت حزب ا... با وحدت خود مشت محكمي بر دهان توطئه گران چپ و راست بزنيد و در مقابله با دسيسه هاي دنيا گرانه شياطين، به سيرة "هيهات مناالذله "‌امامانمان عمل نماييد . (كه مي نمائيد)
در صحنه حضور داشته و همواره ياور صديق اماممان باشيد.
و سخن آخر اينكه:
اي انسانها دنيا زيباست، آري زيباست و لكن زيباترين نيست.
دنيا را به بازي بگيريد و نگذاريد شما را به بازي بگيرد. از روي اين پل با سرافرازي بگذريد و ذلت پاي بندي به آن را بر خود حرام نمائيد.
سعي كنيد هميشه دنبال زيباترين باشيد، كه جز با عشق بدست نمي آيد. و جز در جان در جاي ديگر نمي نشيند، و آن عشق به خداست كه رضوان الهي را بدنبال دارد.
در پايان يكبار ديگر شما را به تبعيت از مقام ولايت فقيه كه ثمرة خون تمامي شهيدان تاريخ است، سفارش مي كنم
از همه كساني كه بنحوي حقي بر من داشته اند حلاليت طلبيده و انتظار عفو دارم اميدوارم كه از زندگي پر غفلت من عبرت بگيريد ودر دنيا با استفاده صحيح از نعمت هاي الهي، شكر گزار خداوند يكتا باشيد.
والسلام علي عبادا...الصالحين
جنگ جنگ تا پيروزي
مرگ بر آمريكا و شوروي و اسرائيل
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار
 ***************************************
به نام خدا
امام مظلومان و مظلوم ترين امام، وصي بر حق رسول خدا (ص) حضرت علي (ع) مي فرمايد كه: اي مردم بر شما از دو چيز بيشتر مي ترسم طبيعت هواي نفس و زيادي آرزوها . طبيعت از هواي نفس دادن افسار به دست ديوي است كه جز به وادي ذلت رهنمونمان نخواهدشد. و او (علي) خود گفته است كه تبعيت هواي نفس انسان را از راه حق باز مي دارد و چه زيبا بيان حقيقت نموده است.
طولاني بودن آرزوها هم آخرت را از ياد انسان مي برد.
بحث روي همين قسم است اين چه آرزوهايي است كه آخرت را از يادمان مي برد؟
شناختن آنها خود قلبي سليم و دلي نوراني مي خواهد.
مگر انسان بي آرزو مي تواند زنده باشد؟‌ انساني كه آرزو نداشته باشد حركت نخواهد داشت و تلاش او بيهوده جلوه خواهد نمود. انسان به اميد زنده است، اميد رسيدن به آرزوهايي كه در دل خود جايي براي آنها باز نموده است.
اگر اينطور است پس چرا اين قرآن ناطق اين مظلوم ترين همه اعصار فرموده است كه: و اما طول الامل فيسني الاخرت
مشكل كار كجاست؟ آيا بايد تمامي آرزوهايمان را در بقچه اي ببنديم و در كناري نهيم تا به ياد آخرت باشيم آيا نمي توان هم مرگ را جلوي چشم خود ديد و هم آرزومند بود؟
و آيا نمي توان با آرزوهاي بسيار به استقبال مرگ رفت؟
به ذهن اين بنده گنهكار مي آيد كه آرزوها دو دسته اند دسته اول: آرزوهايي هستند كه حلقه هاي زنجير وابستگي به دنيا را محكم تر مي كنند و انسان را بنده رذائل و دشمن فضائل ميگردانند و طوق بردگي شيطان را در گردن انسان مي نهد و رابطه اش را با خدا با ملكوت اعلي و با معصومين عليه السلام مي گسلند. آرزوهايي كه توان رفتن از اين دنياي مادي را از انسان مي گيرند و وحشتناك ترين لحظات زندگي انسان را لحظاتي مي گردانند كه به ياد مرگ مي افتد.
آرزوهايي كه حب دنيا را در دل انسان جاي مي دهد و لذات مادي را در جلوي چشم انسان بي اندازه بزرگ جلوه گر مي سازد.
آرزوهايي كه...
دسته دوم: آرزوهايي هستند كه خود با آخرت در ارتباطند آرزوهايي كه جز با ياد آخرت و با عنايات مالك يوم الدين تحقق نمي پذيرند.
آرزوهايي كه با بودن زنداني چون اين تن خاكي اصلاً وقوع نمي پذيرند.
آرزوهايي كه آمادگي و توان انسان را براي رفتن به ديار باقي بيشتر مي كنند.
آرزوهايي كه زاد و توشه اي لازم جهت اين سفر پرخطر از خدا طلب مي نمايند.
آرزوهايي كه...
آنچه مسلم است دسته اول از آرزوها آخرت را از ياد انسان مي برند.
انساني كه به دنيا چسبيد و دنيا را مكان اقامت يافت ديگر توان گذر از آن را نخواهد داشت و دوست دارد كه هرجا مي رود دنياي خود را با خود ببرد و اين امري است نشدني، و او فقط بايد اعمال خود را از اين دنيا با خود ببرد و نه بيشتر.
ولي دسته دوم آرزوها انسان را با مرگ مأنوس مي كند. با روز جزا پيوند مي دهد. حساب و كتاب را به ياد انسان مي آورند...
و حتماً منظور استاد فصاحت و بلاغت و اسوه تقوا و پرهيزگاري همان آرزوهاي دسته اول است و اين به قرينه ادامه خطبه كه درباره مزمت دنياست سعي مي نمايد.
حال اين سوال پيش مي آيد كه چه آرزوهايي بايد داشت. انسان بي آرزو توان انجام يك زندگي شاداب و پرتلاش و كوشش را نخواهد داشت، و نا گريز است كه ايده آل هايي را براي خود از متن تعاليم اعتقادي خود بيرون آورده و به صورت آرزو درآورد تا عامل حركت او گردد، و در اين ميان تكليف من بسيجي چيست؟
چه آرزوهايي بايد داشته باشم تا دنيا را فراموش كرده و به ياد آخرت باشم و در عين حال شاداب و باطراوت تا آخرين لحظه حيات به انجام وظيفه مشغول باشم؟
خدايا در شناخت اين آرزوها ياريم كن. آمين يا رب العالمين.
صبح روز پنج شنبه
17/7/65
 
***************************************

خاطرات دوستان شهید

بسمه تعالي
نماز شب و مناجات شبانه
در چادر گروهي كه حداقل 15 نفر در آن استراحت مي كردند همگي از فرط خستگي و گرماي طاقت رسايش كه روزها بالاي 50 درجه در شط علي مي تابيد شب ها به خواب سنگيني فرو مي رفتيم اما شهيد بزرگوار ايوب پور خوش سعادت عشق او به معبودش مانع از اين بود كه تمام شب و سحر را در خواب غفلت فرو رود. لذا در هنگام سحر بدون اينكه حتي يك نفر از هم چادرهايش متوجه شوند به راز و نياز مشغول مي شد و من هم بعضي از سحرها از طنين صداي دلنشين نماز شب او بيدار مي شدم و بر مقام وحال او غبطه مي خوردم و بعدها يكي از مسئولان تداركات گردان ما (گردان حضرت ابوالفضل (ع) لشكر قدس گيلان) بنام پاسدار محمود قبله نما براي من نقل كرد كه شهيد ايوب پور خوش سعادت را بيشتر سحرها براي وضوي نماز شب مشاهده كرده است.
 
****************************
بنام خدا
بنده با اين شهيد بزرگوار در اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانش آموزان آشنا شدم و تمام پيشرفتهاي علمي و اخلاقي خود را مديون آن مي دانم شهيد جاويد ايوب پور خوش سعادت علاوه بر حضور مستمر به عناوين مختلف در جبهه جنگ،‌در پشت جبهه با تحصيل درس حوزه اي و دانشگاهي (دانشجوي مدرسه عالي شهيد مطهري) منشاء كارهاي علمي و فرهنگي بسيار زياد و مستمر ثمر براي اين شهرستان بوده است. او با تاسيس نهاد مقدس اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانش آموزان در سال 58 تشكيلات بزرگ دانش آموزي و بعضا دانشجويي را در شهر پايه گذاري كرد و با جذب و برنامه ريزي و سازماندهي تشكل بخشيدن به اين آينده سازان در داخل و بيرون مدرسه, در جهت رشد و تربيت و آگاهيهاي علمي, اخلاقي, اجتماعي آنها از هيچ تلاشي و كوششي فرو گذار نمي كرد، بطوريكه بسياري از آنها متعهدين و متخصصين اين دوره مي باشند خلاصه كلام اينكه به جرات ميتوانم بگويم كه بنظر اينجانب و ديگر دوستان كه با او آشنا بوده اند اولين و تنها شخصيتي است كه براي نسل دانش آموز و دانشجو اين شهر با انگيزه، بدون چشم داشتي و براي رضاي خدا فعاليت و تلاش نمود.
از خلوص و نماز شب اين شهيد   
در آخرين سفر اين شهيد به جبهه كه مصادف با مرحله سوم عمليات كربلاي 5 بود وبه قول خود اين شهيد مي گفت آمده ام كه ديگر بر نگردم و مزد خود را از خداوند بگيرم و همانطور هم شد يكي از شبها با او و يكي از دوستان در چادر خوابيده بوديم و بايد صبح به گردان خودم بر مي گشتم قبل از نماز صبح از خواب كه بيدار شدم ديدم جاي شهيد خالي است براي اينكه ما بيدار نشويم و زمزمه هاي عارفانه و عاشقانه او را نشنويم به چادر بغلي رفته بود تا با خداوند خويش خلوت كرده و نماز شب و دعا و مناجات را با خلوص بيشتري به درگاه الهي هديه كند. اين عمل خالصانه در جبهه و در پشت جبهه بسيار از او ديده شده است اعمال, رفتار و گفتار شهيد ايوب پور خوش سعادت در جبهه و پشت جبهه بگونه اي با اخلاق اسلامي عجين شده بود   نمونه يك الگوي سازنده براي دانش آموزان و دانشجويان محسوب مي شود.
از ديگر خاطرات اين بنده درباره اين شخصيت كم نظير در اين شهر، جدا نشدن اين شهيد با كتاب و كتاب خواندن است. او كه خود يك دانشجو ـ طلبه بود هنگاميكه به جبهه مي رفت در وسائل شخصي خود حتما تعدادي كتاب همراه داشت و حتي در آخرين سفر خود به جبهه هرگاه گردان خارج از برنامه هاي عادي خود بسر مي برد و بچه هاي گردان در حال خودشان بودند، او هم معمولاً با بچه ها بازي و تفريح مي كرد ولي همه و هميشه وقت خود را صرف اين كارها نمي كرد و كتاب را برمي داشت و به مطالعه و تغذيه فكري خود مي پرداخت. به همه بچه ها مي گفت هنگاميكه به جبهه مي آئيد درس،‌ كلاس ، كتاب و دانشگاه را فراموش نكنيد. در اثر مطالعات زياد و خواندن قرآن و نهج البلاغه و تفاسير آنها قدرت و تواناي فكري او بحدي رسيده بود كه دست نوشته هاي آن شهيد كه بعضي از آنها با وصيت نامه او منتشر شد مؤيد اين مطلب است.
آخرين خاطره
 در سال 65 عمليات بزرگ كربلاي 5 در منطقه شلمچه انجام گرفت. يكي از شبهاي مرحله سوم عمليات كه در آن چند گردان از لشكر قدس استان گيلان و لشكرهاي ديگر استانها در آن شركت داشتند. نبرد سنگيني بين بچه هاي ما و نيروهاي عراقي درگرفت كه تا صبح ادامه داشت. ابتدا عمليات با پيشروي بچه هاي ما همراه بود و به جلو رفتيم و درگيري آنچنان شديد بود كه بين بچه ها ي ما و سربازان عراقي فاصله اي چنداني وجود نداشت و حتي قاطي شده بوديم. ولي به دستور فرماندهان نظامي مجبور به عقب نشيني شديم. درحين برگشت اين شهيد با اصابت تير يا تركش (به قول يكي از دوستان) از حركت به عقب بازماند و منطقه آنقدر شلوغ شد كه پيدا كردن هم ديگر بسيار مشكل بود هنگاميكه به عقب برگشتيم ديدم كه همراه بچه ها نيست و حتي پشت بيمارستان صحرايي دنبال او گشتم اما نتوانستم پيدايش كنم براي ما مسجل شد كه او مفقود شده است تا اينكه در مورخه  23/10/73  با خبر شديم پيكر پاكش را پيدا كرده اند او خدمتگزاري گمنام و بي ادعا كه پاداش خدمتش را در رضوان الهي مي جست انسان بي ريا، مخلص، متواضع و فروتن در مقابل شدايد صابر در زندگي شخصي خود قانع و ساده زيست و تسليم محض در برابر فرامين الهي و خلاصه كلام اينكه آينه تمام نماي يك مومن بالله بود روح بزرگ طلبه دانشجوي بسيجي شهيد ايوب پور خوش سعادت به ملكوت اعلي پيوست و به لقا معبودش شتافت
روح و روانش شاد و خدا او را با آقا و مولاي ابا عبدالله الحسين محشور فرمايد والسلام
************************************

سيري در روحيات شهيد خوش سعادت

از ويژگيهاي بارز ايوب اخلاص در عمل بود. هيچگونه توقعي در ازاي كارها و انجام مسئوليتهاي طاقت فرسا و شبانه روزي خويش نداشت. چه بسا در آمد ماهها تدريس در آموزش و پرورش را صرف هزينه هاي فرهنگي و ساختن ايمان و اخلاق جوانان مي كرد.
بسيار از ساعات فراغت خويش را در كنار دانش آموزان سپري مي كرد مثال يك خدمتكار نظافت كرده و در امور ساختمان اتحاديه همانند نجار و بنا كار مي كرد گاهي چنان گرد و غبار بر چهره و لباسش مي نشست كه اطرافيان شرمنده تواضع و اخلاصش مي شدند. در اوج فعاليتها و كارهاي روزمره خويش وقتي نداي اذان را مي شنيد دست از كار مي كشيد و اطرافيان را نيز به اين سنت حسنه فرا مي خواند. چنان غرق در نماز مي شد گويي روح در بدن ندارد. به گفته چند تن از دوستان نزديكش؛ چهره ايوب در هنگام قنوت كاملا متحول و بسيار ديدني بود علاوه بر نمازهاي واجب به نوافل و مستحبات كاملا پايبند بود. نماز شب و مناجاتهاي عاشقانه ايوب در سحر گاهان جبهه بسياري را به تحير وا مي داشت در دل شب عروج كرده آنقدر خاضعانه اشك مي ريخت كه اطرافيان از حالات عارفانه اش غبطه مي خوردند. در مجالس سوگواري اهل بيت، زماني كه مصيبت ها و آلام خاندان عصمت و طهارت خصوصا ابا عبدا...الحسين را مي شنيد از شدت اندوه صداي ناله و گريه اش اهل مجلس را متحير و منقلب مي كرد. هميشه در انجام و توفيق بسياري از امور، به معصومين متوسل مي شد.
روحيات معنوي او در ميدانهاي رزم الگوي عملي براي بسيجيان بود نمازهاي عاشقانه و دعاهاي خالصانه اش "اللهم ارزقنا توفيق الشهادت في سبيلك" تهجد و مناجات شبانه، قرائت قرآن و نهج البلاغه و تدبر در آنها از مهمترين امورات وي در جبهه بود. او خوب مي دانست كه براي لقاء يار بايد جد و جهد كرد و لياقت شوق حضور كسب نمود و لباس تقوا را زينت روح و جان كرد ز خويشتن گذشت و متاع في الله شد.
 
*************************************
 

" خصوصيات اخلاقي شهيد از زبان دوستان "

وي انساني نجيب، دلسوز و خويشتن دار بود و در عمل، اخلاص داشت. همچنين در ازاي كارهايي كه به او محوّل مي شد هيچگونه توقّعي نداشت. بهره گيري از چشمة حيات بخش قرآن و جدّيت در تحصيل معارف ديني، شخصيت روحاني و معنوي او را تكامل بخشيده و از او انساني شايسته و با فضيلت ساخته بود. با درايت و آينده نگري به اين مهم پي برده بود كه تداوم انقلاب اسلامي نيازمند هدايت و سازندگي نسل آينده است، بنابراين اتّحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان شهرستان فومن را تأسيس كرد. حضور وي در اين نهاد، منشأ تحوّلات فكري عظيمي در بين نوجوانان و دانش آموزان اين شهر شد.
در اوج فعّاليّتها و كارهاي روزمرة خود، با شنيدن نداي اذان دست از كار مي كشيد و براي خواندن نماز به سوي مسجد مي رفت. نماز شب و مناجاتهاي عاشقانة ايوب در سحرگاهان جبهه، بسياري را به تحيّر وا مي داشت. هميشه براي انجام دادن موفّقيت آميز امور محوّله، به معصومين (ع) متوسّل مي شد.
" با توكّل بر خداوند بيانيّه امام را مي خوانم "
يك روز ايوب و ديگر دوستان پيرو خط امام، بيانيه اي را تنظيم نمودند كه مضمون آن، فرمايشات امام و فراخواني مردم براي مقابله با رژيم ستم شاهي بود. قرار بر آن شد كه يكي از برادران انقلابي بيانيه را بعد از نماز مغرب و عشاء پشت بلندگوي مسجد، قرائت نمايد. رأس زمان تعيين شده، خود را به مسجد رسانديم ولي تا آن زمان، هنوز كسي را براي خواندن بيانيه مشخص نكرده بودند. نبايد اين حقيقت را ناديده گرفت كه فشار و خفقان موجود از سوي رژيم ملعون، آن قدر زياد بود كه انجام دادن چنين كار بزرگي آن هم در آن شرايط، شجاعت و صلابت شايان توجّهي را مي طلبيد. بعد از خواندن نماز مغرب و عشاء ناگهان متوجه شدم، شهيد ايوب با اقتدار و اعتماد به نفس، بيانيه را به دست گرفت و با صداي رسا و قلبي عاشق و شجاعتي هر چه تمامتر شروع به خواندن بيانيه از پشت بلند گو كرد. در همين زمان، بچه هاي مسجد با صلوات و تكبير اين حماسه آفريني و شور انقلابي ايوب را تكميل كرده و با سر دادن "تا خون در رگ ماست، خميني رهبر ماست" و "مرگ بر شاه خائن" فضاي مسجد را كاملاً دگرگون ساختند! دقايقي طول نكشيد كه نيرو هاي امنيّتي رژيم، سر رسيده و با مردم درگير شدند و بعد از چند ساعت در گيري به لطف خداوند، همة دوستان از معركه گريختند ولي آن شب، شهيد ايّوب پور خوش سعادت يكي از جلوه هاي ايثار و شجاعت و ايمان به آرمانهاي انقلاب را با زيباترين شكل ممكن، به سايرين نشان داد و به ما آموخت كه براي رسيدن به يك هدف والا و خداپسندانه نبايد از هيچ قدرتي هراس داشت و زيباترين چيزها جز با عشق ورزيدن به دست نمي آيد.













 
نوشته : محمد    نظرات :
نوشته : محمد    نظرات :
نوشته : محمد    نظرات :
نوشته : محمد    نظرات :

نوشته : محمد    نظرات :

ايوب پور خوش سعادت در سال 1340 در شهرستان فومن ديده به جهان گشود. او تمام دوران تحصيلي خويش را از مقطع ابتدايي تا دبيرستان با تلاش فراوان بسيار موفق بوده و پس از پشت سر گذاشتن سال چهارم متوسطه که مصادف بود با سال 57 و اوج مبارزات مردم بر عليه رژيم پهلوي، در حالي که هفده سال بيشتر نداشت با درک و معرفت فراوان و احساس مسئوليتي خطير پا به عرصه مبارزه وايفاي تعهد خويش نهاد .
او نقش خود را از طريق نوشتن مقاله هاي پر شور و افشاگرانه ،قرائت آنها در مساجد شهر و گاهي بواسطه تهيه تراکت و تابلو و تکثير اعلاميه هاي حضرت امام (ره) ونصب آنها در مکانهاي عمومي بصورت مخفيانه ايفا مي کرد . حضور او در تظاهرات خياباني سال 1357 کاملاً مشهود بود.
با پيروزي انقلاب در بهمن 1357 به جهت پاسداري از انقلاب ، چند ماه را با کميته انقلاب اسلامي همکاري نمود .در سال 58 با استعداد و توانايي علمي خوبي که بر خوردار بود توانست در دانشگاه تربيت معلم تهران در رشته کار شناسي جغرافيا پذيرفته شود. در مدت يکسالي که در دانشگاه بود (تا قبل از تعطيلي دانشگاهها بدستور حضرت امام) او عضو شوراي  مرکزي انجمن اسلامي دانشگاه و از اعضاي فعال تشکل نو پاي دفتر تحکيم وحدت بود.و نقش چشمگيري در هدايت فکري دانشجويان داشت. با تعطيلي موقت دانشگاه ، احساس مي کرد از محيط علم و معرفت فاصله گرفته و اين مسئله اورا مي آزرد. بنا براين ايوب براي پر کردن خلاء فکري ، مدت يکسال در دبيرستانهاي فومن به تدريس درس معارف و قرآن پرداخت . پس از آن با توجه به علاقه اي که به کسب معارف  الهي و علوم ديني داشت ، در آزمون ورودي مدرسه عالي شهيد مطهري تهران شرکت نمود و موفق به تحصيل در اين مدرسه عالي شد و از دانشگاه تربيت معلم انصراف داد. حضور در کلاسهاي درس اساتيد و علماي دانشمند و وارسته ،بهره گيري از جرعه حياتبخش قرآن و جديت در تحصيل معارف ديني، شخصيت  روحي و معنوي اورا روز به روز تکامل مي بخشيد واز وي انساني شايسته و با فضيلت مي ساخت  وي همچنين اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان شهرستان  فومن را تاسيس کرد و حضور بيشتر  وي در بين نوجوانان،دانش آموزان و دانشجويان اين شهر شد.
با شروع جنگ تحميلي عراق ، عليه ايران اسلامي ايوب به تحصيل علم در کنج حجره ها بسنده نکرد، وي کوشيد تا علمش را با عمل ممزوج کند و چندين بار داو طلبانه عازم جبهه ها شد در ميان رفت و آمد هاي پي در پي ،در عمليات بيت المقدس ، در منطقه عملياتي طراح از چند ناحيه بدن مجروح گرديده و به افتخارجانبازي نائل شد.واز آن به بعد سوداي وصال يار اورا آزرده تر مي ساخت و ديگر تاب تحمل دنيا را نداشت.......سرانجام در چهاردهم اسفندماه سال 1365 در منطقه عملياتي شلمچه ،عمليات کربلاي 5 شهد شيرين شهادت بر کام تشنه ايوب جاري گشت و روح بلندش سوار بر بال ملائک بر عرصه ملکوت عروج نمود .واما...  مگر نه اينکه عاشق حسين (ع) بودو مي بايست اين عشق را اثبات کند.
واين بود سرّ عشق،پس از هفت سال ميهماني در زمين آسماني شلمچه جسم مبارکش به ميهن رجعت کرد و در گلزار شهداي شهر فومن به خاک سپرده شد.
خلاصه اي در مورد شهيد از نشريه  وصال يافتگان ــ شماره 7
 

نوشته : محمد    نظرات :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله رب العالمین .     اشهد ان لااله الا الله       واشهد اَنّ محمداً رسول الله       واشهد اَنّ علیاً ولیّ الله

با سلام و درود به پیشگاه با عظمت حضرت ختمی مرتبت محمد ابن عبدا... (ص) و جانشین به حق او،مظلوم تاریخ، حضرت علی(ع) و دُخت گرانمایه آن مقام باعظمت، کوثر اهل بیت، حضرت فاطمه زهرا(س) و یازده ذریه پاک آن حضرت، بخصوص امام غائب، امید صالحان و مصلحان، حضرت مهدی(عج) و نایب برحقش حضرت امام خمینی.

+ امروز که به سرزمین عمر خود که غبار بیست و پنج بهار بر آن نشسته است نظر می کنم، متاعی جز خار حسرت برای چیدن آماده نمی بینم.

حسرت از دست دادن فرصت ها، کفران نعمت ها و غفلت ها.

حسرت پی نبردن به رمزو راز هستی، حسرت نشناختن خود و خدای خود.

حسرت پند نگرفتن از تاریخ انسانها .

خداوند در این مدّت نعمت های بیشماری را به من عنایت نمود ولی من به نحو صحیح از آنها استفاده نمودم.

- یکی از این نعمت ها، زندگی در جامعه ای است که خانه اهل بیت است، و در کنار رهبری که وارث تمامی پیامبران و فریاد همه مظلومان است و زندگی در فضائی که از بوی خون شهیدان ،عطر آگین است.

این نعمت شایسته را شکری عظیم می بایست نمود، که ننموده ام.

- نعمت دیگر خداوند به من، داشتن پدر و مادری دلسوز و دوستدار اهل بیت است که در دامن پر مهرشان همیشه آوای عشق حسین(ع) و انتظار مهدی(عج) را در گوشم زمزمه می کردند.

پدر و مادری که هیچگاه نتوانستم و نخواهم توانست پاداش زحمات بی دریغشان را بدهم ، جز آنکه از خداوند برایشان طلب علوّ مقام و ازدیاد عزت نمایم.

- نعمت دیگر الهی، توفیق تحصیل علوم اسلامی است که او را بهتر بشناسم و از «دُعاه اِلی طاعبه » نکردم و دریغ از عدم استفاده صحیح از اوقات گرانبها و اساتید گرانقدر و کتب گرانمایه اسلامی .

* خداوند به من نعمت های بی شمار دیگری نیز عنایت کرده است و اکنون در آتش حسرت عدم شکر این نعمت ها می سوزم. شاید با آب خون، آتش افروخته در جانم خاموش گردد.

* ای برادران و ای خواهران ؛

شما را به اخلاص در عمل و صبر و استقامت در طاعت و شکر نعمت سفارش می کنم. خدا را دوست بدارید. با عشق به لقاء او زندگی کنید. به رحمتش امیدوار باشید . از رشته پیوند با درگاه الهی یعنی ائمه معصومین علیهم السلام یک لحظه غافل نباشید، که هر چه داریم بواسطه فیض وجود آنان است.

خود را وقف انقلاب اسلامی کنید و آماده سربازی در هر یک از سنگرهای خالی این انقلاب باشید.

جنگ را در سرلوحة برنامه های زندگیتان قرار دهید.

کینة دشمنان اسلام را در کنار حب الهی در دل خود بپرورانید.

یک لحظه از امام عزیزمان که عزت بخش مسلمین است ، غافل نباشید. او را چون گوهری در میان صدف های میلیونی خود بگیرید و در اجرای اوامرش یک لحظه درنگ ننمائید. وجود او در بین شما امتحان بزرگی است که خداوند از شما بعمل آورده است،سعی کنید از این امتحان سربلند بیرون آئید.

-عزیزان دانش آموز را به بلند همتی و تلاش بی وقفه در جهت خودسازی علمی، اخلاقی و اجتماعی سفارش می کنم. شما باید پیام رسان آرمان شهیدان برای تمامی تشنگان روی زمین باشید. باید بار غم همه مستضعفان را بر دوش خود احساس کنید. بازوی اسلام و انقلاب اسلامی و رهبر عزیزمان باشید.

- از مسئولین عزیز نظام جمهوری اسلامی عاجزانه خواستارم که در کنار همه مشکلات به مسائل نسل جوان اهمیت بیشتری بدهند، اینها سرمایه های آینده کشور و نهضت جهانی اسلام هستند. سعی کنید امانتدار خوبی برای سربازان امام زمان(عج) باشید.

* ای امت حزب ا... با وحدت خود مشت محکمی بر دهان توطئه گران چپ و راست بزنید و در مقابله با دسیسه های دنیا گرانه شیاطین، به سیرة «هیهات منّاالذلّه » امامانمان عمل نمائید. (که می نمائید.)

در صحنه حضور داشته و همواره یا ور صدیق اماممان باشید.

و سخن آخر اینکه :

ای انسانها، دنیا زیباست، آری زیباست و لکن زیباترین نیست.

دنیا را به بازی بگیرید و نگذارید شما را به بازی بگیرد. از روی این پل با سرافرازی بگذرید و ذلت پایبندی به آن را بر خود حرام نمائید.

سعی کنید همیشه دنبال زیباترین باشید که جز با «عشق» بدست نمی آید و جز در «جان» در جای دیگری نمی نشیند، و آن عشق به خداست که رضوان الهی را بدنبال دارد.

-در پایان یکبار دیگر شما را به تبعیت از مقام ولایت فقیه که ثمرة خون تمامی شهیدان تاریخ است، سفارش می کنم.

از همه کسانیکه به نحوی حقی بر من داشته اند حلالیت طلبیده و انتظار عفو دارم . امیدوارم که از زندگی پر غفلت من عبرت بگیرید و در دنیا، با استفاده صحیح از نعمت های الهی، شکرگزار خداوند یکتا باشید.

« والسلام علی عباد ا... الصالحین»

نوشته : محمد    نظرات :

 « چرا اشکم نمی ریزد »

خداوندا، چرا اشکم نمی ریزد؟

چرا این دانه های شاهد من

چرا این قطره های دیدة من

زشرم کرده های من نمی ریزد؟

                                                            خداوندا، چرا اشکم نمی ریزد؟

                                                            چرا باران عذر من نمی آید؟

                                                            چرا طوفان از این دیده نمیگیرد؟

                                                            چرا قربانی خجلت نمی آید نمی آید؟

خداوندا چرا آن آتشی کومن بدستم

ز اعمال بد و در حال غفلت

بپا کردم، به آب دیده ام خاموش ناید؟

چرا زخم دل رنجور من آرام ناید ؟

 

بیا باران، بیا ای آب چشم من

که وقت دادن گل زین گلستان است

چرا این دل همانند کویری خشک و بی بتر

بسوزد در غم یک شاخه گل ؟

                                                            خداوندا چرا اشکــــم نمــــی ریــــــزد؟

                                                            چرا خون فراوان زین دو دیده ام نمی ریزد؟

                                                            چرا این آب دیده، آتش دوزخ نمی بلعد؟

                                                            چرا این آب توبه، زین دیده ام نمی ریزد؟

ندانستم، ندانستم که کار دیدة تنها نباشد

زدست و دیده و دل، گوش و هم پــــا

بیاید جملگی با هم بگریند، خون بگریند

و شاید هم به خون، با هم بگرینــــــد.

 

ظهر روز پنجشنبه 17/7/65

نوشته : محمد    نظرات :

 

« طولُ الاَمَل »

  امام مظلومان و مظلومترین امام، وصی بر حق رسول خدا(ص) حضرت علی (ع) می فرمایند که :

ای مردم، بر شما از دو چیز بیشتر می ترسم، تبعیت از هوای نفس و زیاده آرزوها.

تبعیت از هوای نفس ، دادن افسار به دست دیوی است که جز به وادی ذلت رهنمونمان نخواهد شد و او (علی(ع) ) خود گفته است که : « تبعیت هوای نفس انسان را از راه حق باز می دارد و چه زیبا بیان حقیقت نموده است. و طولانی بودن آرزوها هم آخرت را از یاد انسان می برد.

بحث روی همین قسم است. این چه آرزوهائی است که آخرت را از یادمان می برد؟

شناختن آنها خود قلبی سلیم و دلی نورانی می خواهد .

مگر انسان بی آرزو می تواند زنده باشد؟ انسانی که آرزو نداشته باشد حرکت نخواهد داشت و تلاش او بیهوده جلوه خواهد نمود. انسان به امید زنده است. امید رسیدن به آرزوهائی که در دل خود جائی برای آنها باز نموده است.

اگر اینطور است پس چرا این قرآن ناطق، این مظلومترین همة اعصار فرموده است که : « و اَما طُولُ الاَمَلِ فَیُلنِسی الاخِرَه »

مشکل کار کجاست؟ آیا باید تمامی آرزوهایمان را در بقچه ای ببندیم و در کناری نهیم تا به یاد آخرت باشیم؟ آیا نمی توان هم مرگ را جلو چشم خود دید و هم آرزومند بود؟

و آیا نمی توان با آرزوهای بسیار به استقبال مرگ رفت ؟

* به ذهن این بنده گنهکار می آید که آرزوها دو دسته اند :

- دسته اول: آرزوهائی هستند که حلقه های زنجیر وابستگی به دنیا را محکمتر می کنند و انسان را بنده رذائل و دشمن فضائل می گردانند و طوق بردگی شیطان را در گردن انسان می نهند و رابطه اش را با خدا، با ملکوت اعلی و با معصومین علیهم السلام می گسلند.

آرزوهایی که توان رفتن از این دنیای مادی را از انسان می گیرند و وحشتناک ترین لحظات زندگی انسان را لحظاتی می گردانند که به یاد مرگ می افتد.

آرزوهائی که حب دنیا را در دل انسان جای می دهند و لذات مادی را در جلو چشم انسان بی اندازه بزرگ جلوه گر می سازند.

آرزوهائی که ...

- دسته دوم : آرزوهائی هستند که خود با آخرت در ارتباطند. آرزوهائی که جز با یاد آخرت و جز با عنایات «مالک یوم الدین» تحقق نمی پذیرند.

آرزوهائی که با بودن زندانی چون این تن خاکی اصلاً وقوع نمی پذیرند.

آرزوهائی که آمادگی و توان انسان را برای رفتن به دیار باقی بیشتر می کنند.

آرزوهائی که زاد و توشه لازم جهت این سفر پرخطر را از خدا طلب می نمایند.

آرزوهائی که ...

* آنچه مسلم است دسته اول از آرزوها ، آخرت را از یاد انسان می برند.

انسانیکه به دنیا چسبید و دنیا را مکان اقامت یافت، دیگر توان گذر از آن را نخواهد داشت و دوست دارد که هر جا می رود دنیای خود را با خود ببرد و این امری است نشدنی، و او فقط باید اعمال خود را از این دنیا با خود ببرد و نه بیشتر.

- ولی دسته دوم از آرزوها انسان را با مرگ مأنوس می کنند، با روز جزا پیوند می دهند. حساب و کتاب را به یاد انسان می آورند و …

و حتماً منظور استاد فصاحت و بلاغت و اسوة تقوی و پرهیزگاری ، همان آرزوهای دسته اول است و این به قرینه اوله ادامه خطبه که درباره مرمت دنیاست ، صحیح می نماید.

-حال این سؤال پیش می آید که چه آرزوهائی باید داشت ؟ انسان بی آرزو توان انجام یک زندگی شاداب و پرتلاش و کوشش را نخواهد داشت، و ناگزیر است که ایده آل هائی را برای خود از متن تعالیم اعتقادی خود بیرون آورده و بصورت آرزو در آورد تا عامل حرکت او گردد. و در این میان تکلیف من بسیجی چیست؟ چه آرزوهائی باید داشته باشم تا دنیا را فراموش کرده و به یاد آخرت باشم و در عین حال شاداب و با طراوت تا آخرین لحظه حیات به انجام وظیفه مشغول باشم؟

خدایا در شناخت این آرزوها یاریم کن .

« آمین یا رب العالمین »

صبح روز پنجشنبه 17/7/65

شطعلی

نوشته : محمد    نظرات :

 

« تجربه اخلاص »

باید تجربه کرد. اخلاص را می گویم . فقط نظاره کردن خدا را. از همه چیز گذشتن را . فقط برای او تحمل کردن را.

مشکل است. ولی زیباست. سخت است و اراده ای سخت تر می طلبد.

نمی دانم دیگران چگونه می اندیشند و یا چگونه تجربه کرده اند، ولی برای من که دلی مریض و اراده ای سست و ایمانی ضعیف دارم، غیرممکن می نماید.

اما شهامت یکبار تجربه کردن را دارم. آری این بار می خواهم اخلاص را تجربه کنم . محیط و وسایل فراهم است. در جبهه ام و در میان عاشقان کربلا، با راهیان کربلا آمده ام. آرزوی زیارت آقا ابا عبدا... را بر دل دارم.

شاید هم تا به حال گناهانم بخشیده شده باشد، همه چیز فراهم است و فقط نیازمند توفیق الهی برای گرفتن یک تصمیم هستم. تصمیم ثبت نام در کلاس اخلاص...

نمی دانم شهدا آخرین لحظات زندگی شان را چگونه می گذرانند اما من شک دارم که اگر شهید هم بشوم، برای خدا شهید شده باشم. خوف کشته شدن و اجر شهید نبردن، آزارم می دهد، تعارف نیست، حقیقت می گویم. چون جای اخلاص خالی است و اگر اخلاص نباشد، شیطان و یارانش همنشین مایند و همنشین باید بترسد.

خدایا توانم ده که شیطان را برانم. خدایا اسلحه اخلاص را که در نظام هستی بیش از هر چیزی دشمنان تو را می آزارد، خود در کفم قرار ده.

خدایا مرا سرباز این سنگر (اخلاص) بگردان .

خدایا درونم را به تو می سپارم، دستم بگیر، مخلصم کن.

ذکر خودت را بر لبانم جاری ساز، توفیق بیش از پیش عنایت فرما.

خدایا تو را دوست دارم، دوستم بدار، مرا عاشق خود بگردان .

خدایا با عنایت تو تصمیم گرفته ام اخلاص را تجربه کنم، کمکم کن، ضعیفم، ناتوانم. توان رفتن در وادی اخلاص را ندارم و فقط چشم امید به آن ذات پاک بی همتا دوخته ام.

حتماً بنده ات را تنها نخواهی گذاشت. راه سختی را باید پیمود تا به قله رفیع اخلاص رسید، قله ای که اگرچه ساکنینش کم اند اما همه پاک و بی ریایند.

نمی دانم ترکیب شان چگونه است، بی سوادند یا فقیه، فقیرند یا غنی، جوانند یا پیر.... نمی دانم، اگر می دانستم آن وقت زیباتر می نمود.

خدایا چرا اینگونه ام، چرا تاکنون نرسیده ام، چرا تابه حال توفیق این تجربه بزرگ زندگی را نداشته ام. خدایا کمکم کن.

تا به حال هر چه داشته از تو بوده است. در نهایت هم با همه سرمایه ام پیش تو خواهم آمد، پس عنایتی کن اگر لیاقتی دارم وگرنه لیاقتم عنایت کن و اگر مرد این راه نیستم، مرد راهم بگردان.

و اگر این سخن فقط رؤیای شیرینی در ذهن انسانی گنهکار است، خدایا امر خود بر تو وا می گذارم، که هر جور که دوست می داری تربیتم کن. ولی قبل از آنکه جانم بستانی، مرا به مرحله اخلاص برسان .

دوست دارم مخلص با تو و مخلصان درگاه تو روبرو شوم .

« آمین یا رب العالمین »

غروب روز دوشنبه 7/7/65

شط علی

نوشته : محمد    نظرات :

انتظار مسافر »

امروز ختم قرآن را تمام کردم و هدیه روح مطهر حضرت زهرا(س) نمودم تا حاجتم را بدهد. حاجتی که عمری است بدنبال آن سرگردان و حیران هر سو می چرخم اما تاکنون نیافته ام. حتماً لایق نبوده ام، از زیادی بار گناهان شرمنده ام و توان درخواست آن را از خدا ندارم، ناامید نیستم. اما با واسطه، کارها بهتر جور می شود. آنهم واسطه ای چون حضرت زهرا(س) و طرف معامله ای چون ذات پاک باریتعالی.

دیگر همچون مسافری بیقرار بارم را بسته ام و از امروز هرگلوله ای که دشمن شلیک می کند، فکر می کنم که سند آزادی من امضاء شده است، ولی وقتی از روی سرم رد می شود باز به انتظار می نشینم .

خدایا تا کی باید منتظر بود، می خواهم عرش پاک الهی را ببینم. می خواهم فرشتگان صف کشیده تو که در حال تسبیح و سجده تواند را ببینم. می خواهم مقام اولیاء و معصومین و شهداء را ببینم.

خدایا تو خود گواهی که هر چندگاه چنین صحنه ای را با ذهن ناقص خود ترسیم می کنم و بر کبریا نیت درود می فرستم .

خدایا منتظرم تا پرده ها برداشته شوند.

منتظرم تا حجاب برگیری و این عبد گنهکار را بنمایانی آنچه که نمایاندنی است.

اقرار می کنم که پرتوقع هستم و لیاقت دیدن این صحنه های زیبا را ندارم لیکن امیدوارم و واسطه ای چون زهرای مرضیه (س) آورده ام .

خدایا از امروز دیگر راضی مشو که در حسرت بمانم .

در حسرت ملحق شدن به یاران، به پاکان، به صالحان و مخلصان .

خدایا این گواهی در خانه ات را پذیرا باش.

با هم معامله می کنیم، هر چه می خواهی بردار و هر چه می خواهی بده ، دست را پا را، سر را، تمام بدن را، هر چه می خواهی ، آماده ام. بردار، نا امیدم مکن، اشکهای حلقه بسته در چشمانم گواه صدق این ادعا است.

خدایا آزمایشم کن .

... آه، خدایا چه می گویم، معذرت می خواهم . من که چیزی ندارم تا با تو معامله کنم، هر چه هست از توست، تو داده ای، صاحب اختیار توئی و من امانت داری بیش نیستم، هر وقت هر چقدر خواستی بردار، من کیستم که در ملک تو برایت کسب تکلیف کنم، چقدر بی شرم و حیایم که با مال مالک با او معامله می کنم. چه معامله ای؟ من که چیزی ندارم، چطور با تو که همه چیز داری معامله کنم .

خدایا مرا ببخش و حسرت سفر این مسافر منتظر را به پایان برسان .

« بحق سیده نساء العالمین»  « آمین یا رب العالمین »

ظهر روز چهار شنبه 16/7/65

 

سوره زمر ایه 53

 

نوشته : محمد    نظرات :
به روايت لينک:
نشریه با شهدای محله : [ بازديد ]
مدرسه ما : [ بازديد ]
ادامه لينکها ...
*توجه : درج لينک هاي گوناگون به منزله تاييد محتواي آنها نمي باشد!
تمامي حقوق مادي و معنوي اين مجموعه براي صاحب اثر محفوظ مي باشد!
کپي برداري از مطالب ، تنها با ذکر نام و لينک منبع مجاز مي باشد.